كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
145
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
محافظ انسان گردند . ابداع و نوآورى نيز معمولا به طبقه ممتازى از جوامع بشرى اختصاص داشته است . بنابراين ، مرگ سقراط ، كه در سال 399 قبل از ميلاد محكوم به مرگ شد ، نشان مىدهد كه رها كردن يك روح جستجوگر و بىكنترل در ميان مردم مىتواند خطرساز باشد . او محكوم به ضديت با خدايان و فاسد كردن جوانان گرديد . محمد ( ص ) نيز مىتوانست همين اتهام را داشته باشد و به همين دليل از دست مرگ به ظرافت خاصى گريخت . وقتى او درخواست كرد تا مردم مكه با ترك بتپرستى تنها خداى واحد ( اللّه ) را بپرستند ، در حقيقت از آنان خواست كه عادت دينى جديدى را جايگزين عادات قبلى نمايند ، درحالىكه خيلى از افراد قبيله او آمادگى پذيرش چنين درخواستى را نداشتند . ديديم كه يكتاپرستى به ذكاوت خاصى نياز نداشت ، بلكه به تغيير در هوشيارى ماورائى نيازمند بود . تقاضاى پيامبر وحشت عظيمى را در جامعه به وجود آورد ، زيرا به مقدساتى حمله مىكرد كه امنيت جامعه شديدا به آنها وابسته بود . مسيحيان اوليه در امپراطورى روم نيز با چنين تجربهاى روبرو شدند ، آنها ( پيشرفت ) را لشگركشى بدون ترس به آينده نمىديدند ، بلكه آن را بازگشت آرمانى به گذشته محسوب مىكردند . خدايان روم باستان نگهبانان كشور محسوب مىشدند : اگر مذهب اين خدايان ناديده گرفته مىشد ، آنان نيز حمايت خود را از مردم قطع مىنمودند . اين بدان معنى نبود كه بتپرستى رومى مداواناپذير بود : تا جائى كه اديان جديد ادعائى براى جايگزينى مذهب جديد به جاى مذاهب پدران نداشتند ، پرستشكنندگان خدايان جديد آزاد بودند كه به نحو دلخواه به مراسم مذهبى خود بپردازند . هميشه براى فرقههاى جديد فضاى خالى وجود داشت ، و مردم به مذاهب مختلف مىگرويدند . هيچگاه سخنى از گرايش متعصبانه به يك فرقه درميان نبود . اين درست است كه يهوديان فقط يك خدا را پرستيده و بتپرستى را محكوم مىكردند ، اما مذهب يهود به عنوان يك مذهب تاريخى و فعال در ذهن همگان جاى باز كرده بود . تا زمانى كه فكر مىشد مسيحيان اعضاء كنيسه ، عبادتگاه اصلى يهوديان ، هستند با آنان نيز همانند يهوديان مدارا مىشد ، اما وقتى روشن گرديد كه آنها قانون قديم يهوديان ( عهد عتيق ) را مراعات نمىكنند ، به بىدينى ، عدم احترام به دين پدران ، و خداناشناسى متهم گرديدند ، زيرا حاضر نبودند كه خدايان رومى را